پارت سی :

- معرفت کی بوده؟

لحظه ای مردد به رفعت که نگاهش هنوز توی صفحه ی پرنور دستگاه میچرخید نگاه کرد و بزاق دهانش را آهسته قورت داد. بعد بلافاصله جواب داد:

- دکتر ایرج محمودی.

نگاه رفعت از روی صفحه ی لپتاپ کنده شد و برای اولین بار سرتاپای سامان را ورانداز کرد. بعد گوشی را از روی میز برداشت و حین فشردن دکمه ای پرسید:

- گفتی اسمت چی بود؟
- سامان شُکری.

توی گوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    عالیه خسته نباشید قلمت ماندگار

    ۱۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️