پارت بیست و نهم :

ابروان مرد بالا پرید و با پوزخندی که گوشه ی لبش را نرم بالا میکشید پرسید:

- وقت قبلی دارید با ایشون؟
- اممم... نه. یعنی ... از آشناهاشون هستم.
- خب اسمتون رو بفرمایید من بهشون اطلاع بدم.
- نه.. ایشون منو به اسم نمیشناسن. یعنی ...

کلافه و مستاصل نفسش صدادار بیرون پرید و گفت:

- ببینید آقا ... من برای استخدام اومدم. آدم به درد بخوری ام . رشته‌م کامپیوتره. رتبه کنکورم د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    کاش یه فرصتی به این بیچاره بدن.. خیلی سخته این مصاحبه های شغلی استرس خالصن..

    ۳ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    پسر باهوش و کاربلد

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️