خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت چهل و هفتم :
_ خستهکنندهست!
سرش را بالا آورد و چشمان قرمزش را مالید:
_ چی؟
_ خوندن اون کتاب و تموم کتابای داروسازی. تا حالا نتونستم بیشتر پنج صفحهش رو بخونم. واسه همینم وقتی کیانی اول این رشته رو پیشنهاد کرد، قبول نکردم.
بااخم دست در موهایش برد و محکم طرههای سرکش را بالا کشید:
_ من به مطالعهی زیاد عادت دارم، وگرنه نمیتونستم نصف این کتاب قطور رو بخونم. هرچند که مطالبش به نظرم
لطفا صبر کنید...
