پارت چهل و ششم :

کسی خندید. یک خنده‌ی آهسته و موذی که مو بر تنم راست کرد. یک خنده‌ی کودکانه. پلک‌هایم را روی هم فشردم. حضور کسی را در اتاق احساس کردم. صدای نفس‌هایش را عجین با خنده‌هایش می‌شنیدم که پایان نداشت. کشدار و آهنگین گفت:
_ ترسو!
جیغ زدم و عقب‌تر رفتم. صدایش خیلی نزدیک بود.
_ ترسو، ترسو!
یک‌بند می‌گفت و می خندید. از آن‌سوی تخت افتادم و درد در شانه و کمرم پیچید. خنده‌اش شدیدتر شد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!