گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت چهل و هفتم :
عصر خنکی بود؛ از همان عصرهایی که انگار باد، دستش را دراز کرده تا روی پوست همهی عابران نوازش بکشد. آسمان نیمهابری بود و بوی نمِ رشت در هوا پخش بود. حنا نفس عمیقی کشید و شال سفیدش را کمی جلوتر کشید تا روی سینهاش را بپوشاند. دلش میخواست قدمها را آهسته بردارد، فقط برای اینکه زمان بیشتری داشته باشد تا با هوای خیس و زندهی خیابان همنفس شود.
کولهی آبیرنگش روی شانهاش سنگینی خا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پیله کردن همیشه بد نیست، مخصوصا اگر از سمت پولاد جان باشه 😎😎😂
۲ ماه پیشافسون
0از پارت طولانی ممنونم عزیزم اما به نظرت پولاد اگه یه روزی بفهمه خواهر خودش گیر دوستش بوده چه واکنشی نشان میده خیلی دلم میخواد حدس بزنم
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پولاد فهمید و چیزی نشد... شایدم بشه نمیدونم. ممنونم از نگاه شما 🤍🫂
۴ ماه پیشمریم
0کاش پولاد کمی نگران اوضاع خواهرش باشه و تا بیشتر از این خرابکاری نکرده، یه کاری بکنه، عجیبه که نگاههای یواشکی مسیح به حنا رو میفهمه اما این همه مدت از افکار و احساس خواهرش بی خبر مونده. اطلاعیه ی آخرتون رو خوندم نسترن جان. امیدوارم مشکلت خیلی زود برطرف بشه و پرقدرتتر از قبل برگردی به پارتگذاری🧡💙💚
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
همیشه آدما از بیخ گوششون بیخبرن... امیدوارم وقتی این موضوع رو میفهمه دیر نباشه و بشه جبرانش کرد... دم شما گرم، انشالله فردا میخونیم
۱۰ ماه پیشترنم
1پولاد بفهمه همه ی اینا زیر سر پونه هس فقط واکنشش اونموقع میخوام ببینم
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای حتی نمیتونم راجبش فکررر کنممم
۱۰ ماه پیشترنم
1لذت ببر از حضور حنای قشنگمون اقا مسیح💚
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
همییینهههه
۱۰ ماه پیشستاره
1واقعاحالااگه ترنگم ببینه چکارمیتونه بکنه ازدواج کرده حالابه هردلیلی درست خیلی ناجوانمردانه ازش بله راگرفته ولی دیگه فک نکنم بشه کاریش کرد،امیدوارم پولادحواسش باشه این بچه اشتباهی نکنه
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
لااقل میتونه اینطوری اسم خودش رو توی ذهن مسیج سفید بکنه و تصوراتشو عوض بکنه...
۱۰ ماه پیشستاره
1سلام من خواننده رمان هستم چشمتون سلامت،نخسته بانو🌹
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای چقدر من خوششانسم 🫀
۱۰ ماه پیشستاره
1داشتن یکی مث پولادلازمه زندگیه، ،مرررسی بانوبسیارزیبا🌹
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا همینطورهه
۱۰ ماه پیشفخری
1نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا 🌹❤🌹❤
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وجودتون همیشگی 🤍
۱۰ ماه پیشزهرا z
2ممنون نویسنده توانا لذت بردم از خوندنش خوشقلم جونم 😘🙏
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
جووون قلب منییی 🤍
۱۰ ماه پیشزهرا z
2چرا پارت نداریم نویسنده توانا
۱۱ ماه پیشآمنه
0چرا پونه اینکار رو کرد چی به اون میرسه رسیدن یا نرسیدن ترنگ با مسیح ولی خیلی خوب نقش بازی میکنه اخه اخلاقش با حنا طوری بود انگار واقعا از دیدن اون خیلی خوشحال هست که حتی برادرش هم تعجب کرده پارت عالی
۱۱ ماه پیشترنم
1اره بابا پولاد همیشه راست میگه ترنگ کیلو چنده خوشحال باش و از زندگی لذت ببر😍😍😍
۱۱ ماه پیشترنم
1آی پونه مرموز ازش متنفرم یعنی پولاد بهش شک نکرده نوع نگاهش و حرف زدنش البته زیاد بروز نداده ولی به هر حال برادرشه
۱۱ ماه پیشترنم
2بابا این مسیح هم ادمه دلش ی زندگی جدید و کمی هم بی دردسر میخواد هنوز جوونه باید عاشق شه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0وای پولاد عالیه🥲 خیلی شخصیت حمایت گری داره به نظرم هر چند این پیله کردنش به حنا و مسیح شاید یکم اذیت کننده باشه ولی بازن دلسوز دوسشته و میخواد حالشو بهتر کنه:)