اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت چهل :
روی شنهای سرد ساحل ایستادهام.
به دستکشهای دستم نگاه میکنم.
انگار مافیا من بودم.
لبخند خوشحالی زدم.
همون کت و شلواری که میخواستم رو پوشیدم.
مثل همیشه مشکی!
فقط با این تفاوت که تاپ زیر کت، زرشکی بود.
اما یک زرشکی تیره که رنگش به سختی مشخص میشه.
سر بلند کردم.
نفس عمیقی کشیدم و چند قدم جلو رفتم.
چشمم به کشتی عظیم و سفید رنگی بود که مثل قصر شناور روی آب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهاره
5سلام ... پیش خودم فکر میکنم الان دوسه تا پارت گذاشته شد دیر به دیر میام ولی وقتی میام خبری نیست تو روزهای که ذکر شده قرار نمیگیره؟؟؟
۱ سال پیشاسما
4واقعا دلم میخواد بدونم هدفش از فرستادن اون لباس چی بوده
۱ سال پیشخواننده
9بلا برای رومانو خاصه!؟
۱ سال پیشzahra
7دقیقا منم موافقم 😂😂
۱ سال پیشعسل
9فقط ری اکشن رومانو
۱ سال پیشدوس
10قرار نیست که همه چیز به سلیقه و علاقه تو پیش بره آقای رومانو
۱ سال پیشمیم
8بلا رو خیلی دوست میدارم
۱ سال پیشسوگند
9وای حالا داره بیشتر هیجان انگیز میشه رومان ممنون از رومانتون
۱ سال پیشآذر
6آفرین بلا همیشه کار خودت رو بکن، طبق نظر و علایق خودت.
۱ سال پیشثریا
5خیلی خوبه🥺💗
۱ سال پیشثریا
10بلا رومانو اینکه اون لباس رو نپوشیدی رو تلافی میکنه😎🤣
۱ سال پیشراز
9آفرین بلا خوب کاری کرد لباس رو نپوشید
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

العام
2عالی خیلی زیبا و دلنشین هست به امید پایان خوش