اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت سی و نهم :
در رو باز کردم.
بارون تازه قطع شده بود.
بوی خاک خیس هنوز تو هوا میپیچید.
از ته خیابون، چراغهای مشکی و سردِ یه مرسدس بنز S-Class مدل کلاسیک کمکم نمایون شد.
ماشین با غرشی آروم جلوی در خونه ایستاده.
هنوز روشن است.
در عقب ماشین با یه حرکت نرم باز شد و بادیگارد بیرون اومد.
مردی بلندقد، چهارشونه و عضلانی با کتوشلوار مشکی فیت.
پیرهن سرمهای بدون کراوات.
دکمه
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
sasha
11شماهم تا پارت جدید بیاد قبلی رو یادتون رفته؟😂🙋 ♀️
۱ سال پیش...
3نه یادمون هست، من خودم یادم هست. دو سه روز بعد می زاره نه یه هفته بعد که بخواد یادم بره
۱ سال پیشفلانی
5آقا من پارت جدید میخاممممم
۱ سال پیشرومانو
3نویسنده جونم رمانتو دوس میدارم😘😊
۱ سال پیشح،،
4نویسنده جان واقعا رمانت عالی هست خیلی دوسش دارم
۱ سال پیشدوست دار اسپاگتی
3فکر می کنم داره از رومانو خوشم میاد
۱ سال پیشمیم
2بلا جونم میدونستی شخصیتت هم رو مخمه هم دوستش دارم 🩶❤️
۱ سال پیشثریا
4اون قسمت اول پارت چه باحال بود اگه یه آهنگ هم داشت خیلی خوب میشد😎💅
۱ سال پیشثریا
6زنایی که داخل هتل آرتور بودن لباس های باز و.... داشتن ولی برای بلا یه لباس پوشیده فرستاده؟
۱ سال پیشآذر
4خب لباس رو فرستاده براش که تو کشتی بپوشه ولی نمی دونه که بِلای ما همیشه کت وشلوار پوشه!
۱ سال پیشعسل
6عالی بود کاش سروقت باشه پارت گذاری ها
۱ سال پیشراز
4خسته نباشید بانو عالی بودین شما
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
1بله قلم نوشین جان همیشه ماندگاره