پارت پانزده :

ساعت از دو گذشته بود. همه‌چی آروم شده بود، حتی لیوا که معمولا موقع خوابم هم حرف می‌زنه.
جولیان هم صدای موزیکش رو قطع کرده بود، فقط صدای تهویه و گاه‌گاهی صدای رد شدن ماشینا از پایین کوچه شنیده می‌شد.

تو تخت ولو شده بودم، ولی خواب از چشمم فرار کرده بود. نگاه می‌کردم به سقف و ذهنم هنوز گیر کرده بود لای اون لحظه‌ای که سِن، گوشیشو گرفته بود جلوی من با خجالتی که نمی‌خواست نشون بده.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هلنا

    0

    از شدت هیجان و کنجکاوی دارم گیج میشم که او پسره شب گرد کیه سن چطور شد که پاش به زندگی نید باز شد و همچنین کدوم آدم خوش شانسی قرار دل نید خانم مارو ببره اون پسر چشم بنفشه ؟😂😅😍🤩

    ۵ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    😂😂کدوم بنظرت؟

    ۵ ماه پیش
  • Nina

    2

    وای نیددد آخه کی وسط خیابون شیک میزنه دختررر؟؟

    ۵ ماه پیش
  • الی

    3

    واییی نید این چه کاری بود کردییی🤣

    ۸ ماه پیش
  • روباه پاییزی~

    2

    درود بنده کوشته شدم خدافظ

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    3

    #ستاد_حمایت_از_آسترال الان نمیدونم طرف نیدو بگیرم یا مو مشکیه..😂ولی خب بنظرم نید بهتره

    ۱۱ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    مو مشکیه منظورت دیمنههه؟؟ 😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    3

    بله بله کراش عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • Dina

    2

    ای بابااااا چرا نید رو مسخره کردن ، عههه جای سن خالیه

    ۱۲ ماه پیش
  • فن ریمن

    1

    عالی دمت گرم

    ۱۲ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    بوس به شما

    ۱۲ ماه پیش
  • ایناز

    2

    همه جاش حاجیییییییی من سنو میخام کادو پیچش کن بده برم

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    3

    طفلک نید😭🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • NazaNin

    4

    بعد این قضیه بیشتر عاشق شیک زدن شدم و از یه طرفی باز خیلی بد شد این صحنه😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    تا آخر عمرم هربار شیک بزنم یاد نید میوفتم

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    3

    این دیگه ته بگایی بود

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    ما که نفهمیدیم چی گفتی و با این لفظا اصلا آشنا نیستیم😔✨👍🏻👍🏻👍🏻

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    2

    پس منو به عنوان بچه بد پذیرا باشید باشه؟

    ۱۲ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    حالا بذار فکرامو کنم😂

    ۱۲ ماه پیش
  • آرام

    3

    مبهم بودن زیباترش کرده

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    ای جان💞

    ۱ سال پیش
  • fati

    3

    واقعا نمیتونم کنجکاویم و کنترل کنم

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    اینش درسته👍🏻💞

    ۱ سال پیش
  • آیسان

    3

    منظورت از اینکه آسترال باید نگهبانی بده چیه

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    کم کم متوجه میشی قشنگم🤍

    ۱ سال پیش
  • محبوبه

    7

    خیلی خوب بود ولی اونجایی که به نید می خندن احساس کردم که دارن به من می خندن 😐😐

    ۱ سال پیش
  • آذر

    4

    آرهههه فکر کن یه کاری داری انجام میدی که نباید مردم ببینن ولی همون موقع آبروت میره واییی چه حس بدی.

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    🤣🤣وای عزیزم🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️