سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت هفتاد و نهم :
بیست دقیقه بعد کنار دریا بودیم. روی یک صندلی ساحلی که بالای آن چتر آفتابگیر قرار داشت، نشسته و در افکارم غوطهور بودم که حس کردم فرزاد از دور میآید. سر چرخاندم و نگاهش کردم. باد موهای خوشحالت و تیشرتش را تکان میداد و نزدیک و نزدیکتر میشد. لحظهای بعد به من رسید. دو نوشیدنی خنک در دست داشت. یکی را سمت من گرفت که با تشکر از او گرفتم و نی را نزدیک لب
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
این دفعه تصمیم گرفتن از واسطه استفاده کنن. حالا باید دید پدر لاله چه برخوردی با وساطت دوست قدیمیش می کنه ❤️
۶ ماه پیشناشناس
2مرسی بابت پارت قشنگتون💕☺️✨
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون از شما خواننده خوبم 🧡
۶ ماه پیشفاطمه ❤️
2الان از مهربونی برهان سواستفاده ابزاری کردند دوتا شون 😁😅 نوچ نوچ
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
چاره ی دیگه ای نداشتن وگرنه بچه های سواستفاده گری نبودن 😍
۶ ماه پیشساناز
1💜🩶🧡🩵🤍💛💙💚🤎❤️🩷
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💚🩷🤍💛🩵💜💙🧡🤎❤️
۶ ماه پیشاکرم بانو
1خانوم نعمتی،استوری عکس لاله و فرزاده؟خیلی قشنگن😍😍😍
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله عزیزم. دیشب تو استوری عکس فرزاد و لاله رو رونمایی کردم 😍
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2ولی کار خوبی کردن به نظرم،هم برهان فهمید اینا پنهانی نیست کارشون همه خبر دارن که قصد ازدواج دارن،هم شاید کمکی بتونه باشه 🙏🏻