سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت هفتاد و هشتم :
فصل 17
یک هفته از آمدن فرزاد به قشم گذشته بود و من و فرزاد هر روز با هم در جزیره قرار میگذاشتیم و در مورد آیندهی طلاییامان نقشه میکشیدیم. در این مدت شبی نبود که با پدرم در مورد فرزاد صحبت نکنم و از او نخواهم به ازدواجمان رضایت دهد. پدرم در برابر اصرارهای من تنها سکوت میکرد. سکوتی که معنی منفی میداد اما من دست از تلاش برای رسیدن به خواستهام برنمیداشتم. به نظرم ف
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🧡💛🤎🩵💜💙🤍🩷❤️💚
۶ ماه پیشناشناس
1چرا من نمیتونم پارت 79 رو بخونم؟؟؟
۷ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
پارت های بعدی رو روزهای زوج ساعت ۱۹:۳۰ دنبال کن عزیزم.
۶ ماه پیشناشناس
1عالییییییی بود مرسی ازتون خانوم نعمتی عزیز💕
۷ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خواهش می کنم عزیزم. خوشحالم پارت رو دوست داشتی 😍
۶ ماه پیشفاطمه ❤️
3خیلی خیلی عالی بود ممنون نویسنده جون 💜💜💜
۷ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم 🙏❤️
۶ ماه پیشاکرم بانو
3اگه الان سروکله ی باباش پیداشه خیلی بدمیشه
۷ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
لاله بی پروا شده 😍
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
1🩶🧡💜🤍🩵💛💙💚🩷❤️🤎