پارت هفتاد و پنجم :

بیست دقیقه بعد کنار دریا قدم می‌‌زدیم و هنوز حس می‌‌کردیم دیدارمان در رؤیا اتفاق افتاده نه واقعیت! خیلی دلم می‌‌خواست بدانم چطور مرا پیدا کرده. اولین سؤالی که پرسیدم همین بود:
ـ چطوری منو پیدا کردی؟
فرزاد لبخند تلخی که یادآور روزهای عذاب‌‌آور جدایی‌‌امان بود بر لب نشاند و با نگاه به رو به رو جواب داد:
ـ شش ماه تمام دیونه بودم! با زمین و زمان دعوا داشتم. هر کسی رو مقصر جداÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🤍فاطمه 🤍

    0

    بیچاره عرفان !چرا کسی ازش سراغی نمیگیره ؟

    ۵ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    همین که شما خواننده‌ی گل سراغش رو گرفتی خیلی خوب بود. یه نفر به یادش بود 🙏😍

    ۵ ماه پیش
  • بانو

    0

    وای واقعا عالییییییییی بود❤🌸مرسی خانوم نعمتی✨

    ۸ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم از محبتت عزیزم 🙏💜

    ۸ ماه پیش
  • ساناز

    0

    🤎💜💚🤍❤️🩶🩵💛🧡🩷💙

    ۸ ماه پیش
  • میم

    1

    ای کاش بهزاد دیگه کوتاه بیادو اذیتشون نکنه،این همه فاصله و دوری دلیل خوبی بر احساس عمیق فرزاده ❤️🙏🏻

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی گلیم اکلیلی شد 💖💖 بچم اومد خوشحال شدم 💜💜💜 انشاالله که باباش اذیت نکنه

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️