سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت هفتاد و پنجم :
بیست دقیقه بعد کنار دریا قدم میزدیم و هنوز حس میکردیم دیدارمان در رؤیا اتفاق افتاده نه واقعیت! خیلی دلم میخواست بدانم چطور مرا پیدا کرده. اولین سؤالی که پرسیدم همین بود:
ـ چطوری منو پیدا کردی؟
فرزاد لبخند تلخی که یادآور روزهای عذابآور جداییامان بود بر لب نشاند و با نگاه به رو به رو جواب داد:
ـ شش ماه تمام دیونه بودم! با زمین و زمان دعوا داشتم. هر کسی رو مقصر جدا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
همین که شما خوانندهی گل سراغش رو گرفتی خیلی خوب بود. یه نفر به یادش بود 🙏😍
۳ ماه پیشبانو
0وای واقعا عالییییییییی بود❤🌸مرسی خانوم نعمتی✨
۷ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتت عزیزم 🙏💜
۷ ماه پیشساناز
0🤎💜💚🤍❤️🩶🩵💛🧡🩷💙
۷ ماه پیشمیم
1ای کاش بهزاد دیگه کوتاه بیادو اذیتشون نکنه،این همه فاصله و دوری دلیل خوبی بر احساس عمیق فرزاده ❤️🙏🏻
۷ ماه پیشفاطمه ❤️
2آخی گلیم اکلیلی شد 💖💖 بچم اومد خوشحال شدم 💜💜💜 انشاالله که باباش اذیت نکنه
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🤍فاطمه 🤍
0بیچاره عرفان !چرا کسی ازش سراغی نمیگیره ؟