پارت هفتاد و چهارم :

فصل 16
مراسم ازدواج عمه و برهان خیلی زود طی جشنی زیبا و به یادمانی برگزار شد و عمه و برهان سر خانه و زندگی‌‌اشان رفتند. از همه خوشحال‌‌تر پدرم بود که می‌‌دانست خواهرش را دست چه آدم مطمئن و بالیاقتی سپرده. برهان آنقدر به عمه علاقه نشان می‌‌داد و سعی در برقراری آرامش و شادی او داشت که پای عمه کاملاً به قشم بسته شده و ناراحت بود از اینکه چرا زودتر به قشم نیامده بودیم تا با برهان آشنا ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    1

    هر چقدر لاله واسه پدرش ارزش قائل بود ، همونقدر پدرش به فکر خودش بود

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    🩶💙🧡💚💜🤎🤍❤️🩵💛🩷

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خیلی عالی 💜💜💜💜 به نظر من لاله بهترین کار رو کرد که پدرش رو انتخاب کرد چون مطمئنم خدا جواب احترام به پدرش وصبرش رو میده

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    خدا رو شکر بالاخره به هم رسیدن

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    چقدر تاثیرگذار،درسته، لاله خیلی کم کاری کرد،راحت تسلیم شد،هیچ تلاشی برای راضی کردن پدرش نکرد،حتی وانمود می کرد از شرایط راضیه 😔🙏🏻❤️

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️