نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت سی و نهم :
-میشه همه رو جمع کرد و یه روز انجام داد. من هفتهای یه بار میام کارخونه.
-خودتون میدونید نمیشه.
-وکالت میدم به...
آرش تا انتهای حرف پیرمرد را خواند. داشت دست و پا میزد برای دختری که دست روی گلویش گذاشته بود. پیش از آنکه حرف همایونفر تمام شود، میان کلامش آمد:
-ما مدیر داخلی میخوایم نه رئیس.
حنانه سَر رفت و با توپ پُر بدترین جمله را گفت:
-رئیستونو خونهنشینم ن
لطفا صبر کنید...
