پارت سی و هشتم :

وارد دفتر که شد، حنانه از پشت پنجره‌ی رو به حیاط، سمتش برگشت. فهمید زیر نظرش داشته است. نوبخت با دیدن آرش، بااجازه‌"ای" گفت و سمت دری رفت که به سالن تولید وصل بود. همایونفر که جو را بلاتکلیف دید، به مبل کنار میزش اشاره کرد و گفت:
-بفرما ببینم اوضاع سوله چجوریه آقای مهندس!
پیرمرد با حرفش به آرش تنفسی داد تا از زیر نگاه حنانه خلاص شود و جمله‌بندی ذهنش را کامل کند. روی مبل نشست و به مبل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!