پارت سی و هشتم :

وارد دفتر که شد، حنانه از پشت پنجره‌ی رو به حیاط، سمتش برگشت. فهمید زیر نظرش داشته است. نوبخت با دیدن آرش، بااجازه‌"ای" گفت و سمت دری رفت که به سالن تولید وصل بود. همایونفر که جو را بلاتکلیف دید، به مبل کنار میزش اشاره کرد و گفت:
-بفرما ببینم اوضاع سوله چجوریه آقای مهندس!
پیرمرد با حرفش به آرش تنفسی داد تا از زیر نگاه حنانه خلاص شود و جمله‌بندی ذهنش را کامل کند. روی مبل نشست و به مبل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️