پارت سی و سوم :

زیر لب غُرید:
-همینو کم داشتیم تو این موقعیت.
حنانه از ماشین پیاده شد. شومیز کوتاهش کاملا بالا رفته و با پشت شلوار جینش چراغ سبز می‌داد. از بالا هم قربان شال سر نکردنش! خم شد توی ماشین و یک پایش بالا رفت. تصویر بدتر شد. معلوم نبود داشت چکار می‌کرد. چند نفر از کارگران توی محوطه را دید که میخش شده بودند. با گام‌های تند سمت حیاط رفت و بلند گفت:
-نزدیک پنجه. کاراتون رله‌اس؟
کارگر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️