پارت سی و دوم :

-اونو کجا پیدا کردی؟
-گفتم که. دوست فابریک شریفیه. اون پیشنهادش داد‌. انصافا فکراشم بکره. جون می‌ده واسه طراحی.
خندید و گفت:
-همیشه‌ام با پردیس کشمکش داشت. دست آخرم پردیس می‌زد تو گوشش.
خواست موافقت کند و بگوید هیچ‌کدام طرح‌های پردیس را نداشتند. اما زبان به دهان گرفت. پردیس جایی برای دفاع نگذاشته بود:
-واقعا ازش بی‌خبری آرش؟
فهمید منظورش پردیس است. هیچ‌وقت از وا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    بیچاره آرش هم دوست داره از پردیس بدونه هم می ترسه ازش اطلاعات جمع کنه ،یه نوع سر در گمی ،ممنونم نویسنده جان ،خیلی قشنگ مینویسی ،فقط اگه بشه روزهای پارت گذاری بیشتر بشه نور علی نور میشه ممنونم

    ۱۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی‌تون 🫂🥰

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️