پارت سی و یک :

بعد از مشورتی که با همایونفر داشت، ترجیح دادند برای راه‌اندازی سالن جدید از پرسنل کارخانه استفاده کنند. از این جهت جلسه‌‌‌ای با تعدادی از کارگران خط تولید و راننده‌ی چرثقیل گذاشت. مورد وثوق‌ها، کاردان‌ها و زرنگ‌ترها را به دفتر فراخواند تا در مورد کار جدید با آن‌ها صحبت کند. تمامی افرادی که به حضور طلبید، با روی باز از کارش استقبال کردند. گوش به فرمان آرش شدند و بدون فوت وقت نفرات ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    خیلی خیلی قشنگ مینویسی رمان رو الهه جان ،همراه با جدیت رمان ،طنز هم داره و رمان خشک نیست ،واین قابلیت نویسنده و تسلطش روی رمان رو می رسونه

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    عزیزدلید. متشکرم

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    به شما نویسنده عزیز افتخار می کنم ،موفق باشی عزیزم ،وقلمت مانا

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم مریم جان از محبتت و همراهی‌تون

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    1

    پس خارج تشریف داشته،حالا با یه متر ناخن چله نشین راه دخترش شده،آخه خیلی غم هجران کشیده 😏🙏🏻❤️

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️