پارت بیست و ششم :

نگاهی به دستان آرزو انداخت. تند و پرشتاب داشت کارهایش را انجام می‌داد. تا او دگمه‌ی اول را ببندد، آرزو باقی دگمه‌هایش را بست. کارش که تمام شد، برس را برداشت و روی مبل نشاندش. شده بود عروسکش. نمی‌فهمید چرا آنقدر عجله دارد. شروع به برس کشیدن روی موهایش کرد. به‌خاطر تندی در کار، گاهی برس کف سرش می‌خورد و گاهی گره می‌انداخت توی موهایش و باعث می‌شد دردش بگیرد. اما صدایی ازش درنمی‌آمد. فقط Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️