سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت هفتم :
چشمانش سرخ بود و به نظر میرسید حالت طبیعی نداشت. با ترسی فروخورده گفتم:
ـ معلومه که نگرانت شدم.
ناگهان فریاد زد:
ـ توام یه روزی مثل اون زن منو ول میکنی میذاری میری. پس بیخود ادای دخترای خوبو برای من درنیار.
به عمه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

لیلا مرادی
1حس می کنم پریناز شخصیت سراسر منفی ای نداره و توضیحی راجع به رفتنش داره. احتمالاً اون قدر بهزاد عرصه رو براش تنگ کرده که ترجیح داده از همه چیز بگذره و پی هدفش بره. مثلاً فکر کن مردی به زنش بگه نویسندگی رو باید کنار بذاری صد در صد طرف قبول نمی کنه و اگه هم سازش کنه دیگه خودش نیست و از درون شکسته میشه.