سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت پنجم :
با رسیدن به خانه، عمه بهناز را دیدم که با چادر معمولی جلوی در به انتظارم ایستاده بود. چقدر دوستش داشتم!... همیشه نگرانم بود و هوایم را داشت. عمه بهناز عمهی من نبود! تقریباً مادرم بود. از زمانی که همسرش از دنیا رفته ازدواج نکرده و زحمت بزرگ کردن مرا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ریحانه جهانی فر
0عالی همه بخشاشو دوست داشتم شخصیت کارگردان و بیشتر دوست داشتم بخونن حتما دوستان