از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و ده :
- بی ذره کمک الئستن سنی چکرم چوله. قورخما بی شی اولمیب. (یه ذره بتونی کمک کنی میکشمت بیرون. چیزی نشده نترس.)
نگاهی دستپاچه به اطرافش انداخت. صدای نالهی صراف که به سرعت ضعبف میشئ، انگار جان به سرعت در حال ترک بدنش بود. با قربان صدقه برادرش را از زیر تراکتور بیرون کشید.
- صراف قارداش، الان سنی آپاررام بیمارستانا. بیذره دایان قادان آلیم. (صراف داداش الان میبرمت بیمارستان. یه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۶ ماه پیشمهلا
0خیلی گریه کردم براشون.😭😭😭
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۱۰ ماه پیشآسمان
0سرنوشت صراف خیلی دردناکه وهمچنین سردار چه رنجی کشیدن
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۱۰ ماه پیشپرنیا
0الهی بمیرم واسه این همه درموندگی 😭😭😭
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۱۰ ماه پیشزهرا
0چه بد جور صراف مرده ، افروز هم فک میکنه کار سردار ،، خیلی ناراحت شدم برای اقبال بد افروز
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😭😭
۱۰ ماه پیشآسمان
1هیچ چیز بهتر از بخشش نیست باید کینه شو از بین ببره
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺
۱۰ ماه پیشراز
1البته جلو کار خدا رو نمیشه گرفت چقد سردار بیچاره عذاب میکشه صراف چ آرزوهایی برا خودش و افروز داشت عمرش ب دنیا نبود
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔😭
۱۰ ماه پیشراز
2واییی خدا خیر نبینی عباد ببین این دوتا داداش بیچاره رو ب کجا رسیدن اگه سردار حواسش پی صراف بود بی محلی بهش نمی کرد شاید زنده میموند
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
گناه همهشون گردن اون مردک هوسبازه.
۱۰ ماه پیشصدف
2دلم گرفت برای سرگذشت صراف.🥹🥹
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😭💔
۱۰ ماه پیشنرگس
2حتما بعدمرگ صراف به رسمشون بایدزن سردار بشه اونم باوجودنگین قبول نمیکنه یانگین اینقدرتهدیدش میکنه تاسردارنیومده مجبوربه فرارمیشه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلی افروز.💔
۱۰ ماه پیشمحیا
2قلبم واقعا درد گرفت چرا یه روز خوش نداره افروز بیچاره. تازه باهاش داشت راه میومد 💔💔💔
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیز بخت برگشته.😢
۱۰ ماه پیشسایه
1وای خدا قلبم چرا اینقدر سرنوشتشون دردناکه💔😭😭
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😭💔
۱۰ ماه پیشوفا
2دلم خون شد صراف از اول زندگیش فقط برای درد کشیدن انگار آفریده شده بوده، معلومه که زنده نمیمونه! صراف مهربون چه مصیبت هایی کشیده
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چه نقشههای قشنگی واسه خودش و افروز داشت.
۱۰ ماه پیشفاطیما
2واای خداا😔چقدر دردناکه چقدر ناراحت کننده است😔
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔😢
۱۰ ماه پیشامنه
3چه غم انگیز.این دنیا ارزش هیچی نداره..اینقدر دلم گرفته که همش میگم کاش جای صراف من بودم😭😭
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دور از جونتون. خدا به دلتون شادی بده. هم به شما هم به همهی مردم ایران.
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mahimah
0فتنه شکور و مریم دامن بچه های خودش گرفت .......