پارت بیست :

ارسلان با خنده گفت: دیگه خرید بسه! دارم از گرسنگی می میرم! افسون با خنده گفت: مگه ناهار نخوردی؟ ارسلان خندید: نه!ناهاری که مال مهمونی چند شب قبل باشه به درد نمی خوره! هر دو به سمت کافی شاپی رفتند که دفعه قبل افسون با مادرش آنجا بودند.وقتی با کیسه خرید رو به روی هم نشستند،افسون توی فکر بود که ارسلان دستهایش را روی میز به هم حلقه کرد و گفت: خب!حالا باید بگی چرا بعضی وقتا با خودت می خندی. افسون گÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    آره ولی فکر نکنم شخصیت اول بشه

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    باید دید

    ۷ ماه پیش
  • راضیه

    0

    آره ولی فکر نکنم شخصیت اول بشه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه از پسرای سبک بدم میاد.دوست ندارم شخصیت اصلی باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    کی سبکسره؟ دانیال؟

    ۱۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    والا من که نفهمیدم چی تودل افسون می گذرد شاید با همون مرد وارد رابطه بشه که همون دانیال باشه

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    باید ببینیم...

    ۱ سال پیش
  • آذر

    1

    این همون پسر قبلیه س که با دوتا دختر اومده بودن همین کافی شاپ که افسون باهاش برخورد داشت، وای اگه درست حدس زده باشم قبلا هم گفتم الانم میگم این همون پسر اصلی داستانهههههه🫠 که به افسون فکر میکنه اگه قبلا ازش شناختی داشته یا هم ارسلان بوده که بهش فکر میکرد؟! وای ننه م وای ددم🫠😂

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نمی دونم والا ! شما بگید...

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    یکم زیادی پرروئه،بعدی لطفا مهشادجون

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    منظورت پسر بعدیه؟

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    اونسری هم شاید این پسره بود بهش برخورد کرد الانم خیلی نگاش میکرد چون واسش آشنا بود و اونجا پاتوق همیشگیشونه و دانیاله

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شاااید

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    افسون عزیزم..دلش میخواد کسیو داشته باشه ک دوستش داشته باشه آخه فقط نگات کرد هیچ چیز نشد چه عشقی🤭😂

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بچه ست دیگه! فقط 20 سالشه!

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    0

    نمیدونم احساس میکنم باید ادم خوبی باشه ولی خیلی راحت توی همه مسائل باید بریم جلو تا ببینیم چطور ادمیه انشاالله که ادم خوبی باشه ولی بعید میدونم شخصیت اصلی باشه

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    صبور باشید گره ها باز می شن!

    ۱ سال پیش
  • ناهید

    0

    دانیالو ازکجا دراوردین شماها؟ تااینجا که دانیال نامی تو رمان نبوده

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شما مثل اینکه از اول نخوندیا!

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    این پسره یه چیزیش میشه ها ...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️