پارت نوزده :

افسون اعتراض کرد: وا!مامان! حالا که دیر نمی شه.شب که برگشتم،دستمال می کشم. ترانه با حرص گفت: یعنی تا شب این خونه باید ریخت و پاش باشه و من وسط چرک و کثافت بشینم؟
افسون خلع سلاح شد.دوست نداشت مادر را از خود برنجاند. دستمال را برداشت و به جان اتاقش افتاد تا زودتر کارها را تمام کند .
هنوز جارو کشی اتاقش تمام نشده بود که از نگهبانی زنگ زدند: خانم رادمنش یه آقایی با شما دم در کار داره. لطف ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    0

    ممنون بابت پارت، نمیدونم چی بگم این ارسلانُ. یجوریه

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلییی

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    چه زود پسر خاله شد... حالابشین یه چایی بخور ارسلان خان...

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آمریکاییه! روش زیاده! :))))))

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    بنظرم ارسلان شخصیت مهمیه و در ادامه حضورش بیشتر میشه

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ایشالا!

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    نمیدونم منم کمی حس خوبی بهش ندارم ارسلان عاشقش شده شایدددد

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ارسلان؟عاشقی؟؟فککککک نکنم!

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    ممنون خسته نباشی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️