پارت بیست :

ارسلان با خنده گفت: دیگه خرید بسه! دارم از گرسنگی می میرم! افسون با خنده گفت: مگه ناهار نخوردی؟ ارسلان خندید: نه!ناهاری که مال مهمونی چند شب قبل باشه به درد نمی خوره! هر دو به سمت کافی شاپی رفتند که دفعه قبل افسون با مادرش آنجا بودند.وقتی با کیسه خرید رو به روی هم نشستند،افسون توی فکر بود که ارسلان دستهایش را روی میز به هم حلقه کرد و گفت: خب!حالا باید بگی چرا بعضی وقتا با خودت می خندی. افسون گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    آره ولی فکر نکنم شخصیت اول بشه

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    باید دید

    ۴ ماه پیش
  • راضیه

    0

    آره ولی فکر نکنم شخصیت اول بشه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه از پسرای سبک بدم میاد.دوست ندارم شخصیت اصلی باشه

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    کی سبکسره؟ دانیال؟

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    0

    والا من که نفهمیدم چی تودل افسون می گذرد شاید با همون مرد وارد رابطه بشه که همون دانیال باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    باید ببینیم...

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    1

    این همون پسر قبلیه س که با دوتا دختر اومده بودن همین کافی شاپ که افسون باهاش برخورد داشت، وای اگه درست حدس زده باشم قبلا هم گفتم الانم میگم این همون پسر اصلی داستانهههههه🫠 که به افسون فکر میکنه اگه قبلا ازش شناختی داشته یا هم ارسلان بوده که بهش فکر میکرد؟! وای ننه م وای ددم🫠😂

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نمی دونم والا ! شما بگید...

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    یکم زیادی پرروئه،بعدی لطفا مهشادجون

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    منظورت پسر بعدیه؟

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اونسری هم شاید این پسره بود بهش برخورد کرد الانم خیلی نگاش میکرد چون واسش آشنا بود و اونجا پاتوق همیشگیشونه و دانیاله

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شاااید

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    افسون عزیزم..دلش میخواد کسیو داشته باشه ک دوستش داشته باشه آخه فقط نگات کرد هیچ چیز نشد چه عشقی🤭😂

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بچه ست دیگه! فقط 20 سالشه!

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    نمیدونم احساس میکنم باید ادم خوبی باشه ولی خیلی راحت توی همه مسائل باید بریم جلو تا ببینیم چطور ادمیه انشاالله که ادم خوبی باشه ولی بعید میدونم شخصیت اصلی باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    صبور باشید گره ها باز می شن!

    ۱۱ ماه پیش
  • ناهید

    0

    دانیالو ازکجا دراوردین شماها؟ تااینجا که دانیال نامی تو رمان نبوده

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شما مثل اینکه از اول نخوندیا!

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    این پسره یه چیزیش میشه ها ...

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!