پارت دوازده :

- الوعده وفا خان.
بهادرخان قاه‌قاه خندید و شروع به دست زدن کرد.
- مرحبا بهت جوون! مرحبا بهت رشید و صد افسوس به آقات برای طرد کردن جوونی مثل تو!
برزو با هر کلمه که از دهان پدرش خارج میشد گویی خنجری به قلبش می‌زدند و خشمش را افزون می‌کرد. هامون برنو را بر روی کرسی گذاشت.
- اگه کاری ندارین برم؟
- تو خیلی باهوش و زرنگی! دلم نمی‌خواد به راحتی از دستت بدم.
- قرارمون این بوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    1

    خیر عزیزم گوهر عاشقشه😉😉😉😉

    ۱ سال پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😍😅

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    حتما گوهر دشمنش میشه🤔

    ۱ سال پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    بریم جلو ببینیم چی میشه😃

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️