پارت هفتاد و سوم :

اسمم را که خواند تا شعر از حفظم را بخوانم: شعر سهراب را خواندم با کمی تپق.
برایم نوزده نوشت توی دفتر نمره:باریک الله! هر کی بوده خوب روت کار کرده! قبلترا بلد نبودی یه مصرع بخونی.
بچه ها دوباره خندیدند و من نشستم سر جایم.چرخیدم و مقنعه ی مبصرمان را کشیدم:چته؟چرا انقدر می خندی؟
مبصر دستم را پس زد: خب ماجرا بو داره داداش!مثل حنانه بوش مدرسه رو ور نداره،دیگه جلو اسمت ضربدر نمی زنم تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mrzh

    0

    فک کنم لیما کتاب رو از توحید بگیره🤭😁

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا این ایمای لجبازی که من دیدم!!

    ۱۱ ماه پیش
  • شیوا

    0

    وای موتوری! من ترسیدم چه وحشتناک بود نکنه همچنان که اومدن اینا رو جز بدن

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    صبرررر کنید

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    حتی بعضی وقتها حرفها هم بودار میشود و عجیب کسی را توی دردسر میندازه.. روزها میگذرد و عمر روی تند مانند ثانیه شمار در حرکت است و ما آدمها نمیدانیم دنبال چه هدفی هستیم..به همه چیز چنگ میزنیم وهمه کاری میکنیم به جز زندگی..

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فاطی جان! یادت نره عشق ممنوعه رو بخونی ازم.رمان جدیدمه.

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    بله چشم..باعث افتخارِ جزو خواننده رمانتون باشم

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    فک کنم از طرف تارخ اومدن اونایی ک دشمنش بودن اومدن خواهرشو اذیت کنن

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    صبر کنیم ببنیم چی میشه...حالا به اونجام می رسیممم

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آره یادمه میخواست با آرنگ حرف بزنه مثلا خیلی واجب بود ولی نامردا بد بلایی سرش آوردن

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره ! تعرض و دست درازی به یه دختر تا مدتها تو ذهنش می مونه و داغونش می کنه...خیلی چالش هولناکیه!

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    حنانه ی بیچاره... این سن خیلی حساسه ودخترا زود گول میخورن...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آره طفلک.حنانه دو تا گنجشک کشیده بود تو دفترش...همون علایمش بود دیگه...

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تینا رو ببین نه به باره نه به دار هی خواهر شوهر میکنه ایششش

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نامزد کردن دیگه...بله بران کرد!

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حالا این حنانه چون پیشش بود برا لیما دردسر نشه ی وقت

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نمی دونم باید ببنیم چی پیش میاد شایدم برای لیما دردسر شد! :)))

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!