پارت هفتاد و دوم :

با شنیدن حرفهای مادر و سپیده شوکه بودم هنوز.وای از توحید! وای از تارخ!این دو برادر چه به سر خودشان آورده بودند؟یکیشان می گفت عاشق من است و کنکور داشت و همه می گفتند حواس پرت شده تازگیها.آن یکی معلوم نبود سر از کدام گروهک در آورده و چه کرده! سپیده که رفت،پشت میز تحریزم نشستم تا تمرینهای جبر و احتمالات و ادبیاتم را انجام دهم.
برای فردا باید یک شعر از سهراب سپهری از بر می کردیم و من هنوز هی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    لیما عاشق شده و گیج شده بین دوتا برادر عاشق کدومشونه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شما هم انتخاب کنید تارخ یا توحید؟؟

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وااای متور سوار الان جلوشون میگیره، چقد قبلنا تو کوچه موقع تعطیلی مدرسه از متوریا میترسیدم

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره واقعا...اون وقتا زیاد بود...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    و چقدر وحشتناک بود

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    سپهری عزیزم... منم خیلی شعراشودوست دارم...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بی نظیره...سهراب...

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوست،نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست............ فصل عاشقی پاییزِ زیبا و دلنشین و من پشت میزی در کافه ای نشسته ام و از پشت بخار چای برگ ریزان درختان را نگاه میکنم.

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آخیشش...بارونم اضافه کن به این کافه...

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    هروقت لیمافهمید دل میرود ز دستم ینی چی من میگم عاشق شده

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا!

    ۱۱ ماه پیش
  • Mrzh

    0

    لیما تازه عاشق شده اونم توحیدخان😍

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    هنوز معلوم نیستااا

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    توحید عزیزترین شخصیت رمانمه

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    لیما ی حس هایی پیدا میکنه هااا چقدم عاشق این شعره

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلییی

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    زیباترین بیت حافظ همینه...

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    من چرا نمیتونم باور کنم آخرش عاشق توحید میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اخه معلوم نیست

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ترنم هیچی رو باور نکن تو این قصه! چون معماییه!

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حالا بازم معلوم نیست توحید یا تارخ ولی توحید داره یواش یواش میاد جلو و اعتراف میکنه عاشقشه از تارخ ک خبری نیس

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والااا

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تارخ که پرواز کرد!

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!