اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست و چهارم :
نگاه بهمن روی فریبا چرخیده بود و با اطمینان گفته بود« ما برای این کار یه آدم معتمد و کاربلد داریم مهندس. کی بهتر از خانم سجادی برای جلب اعتماد دکتر ایرج محمودی؟...» و فریبا همان وقت تنش یخ کرده بود. کسی از رابطه ی مخفیانه ی او و ایرج اطلاعی نداشت و حالا این رک گویی بهمن چیز دیگری میگفت. اما آن روز نگاه معنی دار همایون تا مغز استخوانش نفوذ کرده بود و این رسوایی برایش خیلی گران تمام شده بود.
لطفا صبر کنید...
