پارت بیست و دوم :

وارد پیجش شد و پیام مشتری را خواند. یک شال نخی صورتی خواسته بود. برگشت و به انبوه شالهای رنگی پشت سرش نگاه کرد. یک بسته ی صورتی رنگ از لابلای حجمی از پارچه های رنگارنگ بیرون کشید و برای مشتری نوشت« سفارش شما ثبت شد» گوشی را کنار گذاشت و دوباره به صفحه ی لپتاپ و اطلاعات مربوط به هولدینگ هما خیره شد. نگاهش به متن بلند بالای سایت بود اما افکارش شلوغ و آشفته. کل سودی که در فروشگاه اینترنتی‌اش ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    عالیه رمان خوبیه

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    مرسی از همراهیتون ❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️