اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست و یک :
کیف کولی اش را روی شانه بالا کشید و کمی جدی تر ادامه داد:
- صبح دیدم چرخ عقبش پنچره. دیرم شده بود مجبور شدم با تاکسی بیام. مروارید سیاه قشنگم خونه ست.
- چه خوب که پنچره ... تا ده بشماری اونجام. دلم برات تنگ شده فرفری.
هر چه برای دور شدن از پارسا بیشتر تلاش میکرد ناموفق تر بود. تماس با یک خداحافظی کوتاه قطع شد.کمی جلوتر روی نیمکتهای فلزی حاشیه ی حیاط نشست. به جلو متمایل شد و ساعدش
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
این رمان به شرط حیات بنده تا انتها به شکل سهگانه رایگان، vip, سکهای خواهد بود. مرسی از همراهی تون. نویسنده، بی قید و شرط رمانی رو که حداقل یکسال براش زحمت کشیده بطور رایگان در اختیار مخاطب میذاره اما شما برای نوشتن یه نظر مثبت که حتی یک دقیقه هم وقت شما رو نمیگیره ،شرط میذاری! دم شما گرم...
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیلا
0رمان جذابیه و پر حاشیه نیست امیدوارم مانند نویسنده های دیگه تا نظر مثبتمینویسیم از رایگانی درنیاد