پارت بیست :

سرش را با شرم پایین انداخت و لبش را به دندان گرفت. در سکوت پشت سر مادرش به سمت ساختمان پا تند کرد اما همه ی حواسش به درخت توت پشت سرش بود. لحظه ای بعد سامان از پشت شاخه های مجنون و سر به زیرِ درخت و برگهای سبزی که زیر نور چراغها هزار رنگ میشد، رفتن انها را با حسرت تماشا میکرد. و به این فکر میکرد چه میشد اگر او هم میان آنهمه آدم سرشناس و قدرتمندی که همین حالا در این عمارت بزرگ در حال جشن و پایکو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!