پارت بیست :

مریم دستش را دور او حلقه کرد و سعی کرد بلندش کند؛ اما موفق نشد.
- داری هذیون میگی، الان بری خونه بخوابی حالت میاد سرجاش! بلند شو اگه یک آشنا این ور و اون ور باشه، واسه جفتمون بد میشه!
خواست باری دیگر تلاش کند که این‌بار فرشته با غیظ، دستش را پس زد و چشم‌هایش را باز نمود. صدای آهنگ بالا رفت و موجب شد، او با بالاترین حد ممکن فریاد بکشد.
- آشنا این ور و اون ور باشه؟ اطرافیان حاجی و چه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!