تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت بیست :
مریم دستش را دور او حلقه کرد و سعی کرد بلندش کند؛ اما موفق نشد.
- داری هذیون میگی، الان بری خونه بخوابی حالت میاد سرجاش! بلند شو اگه یک آشنا این ور و اون ور باشه، واسه جفتمون بد میشه!
خواست باری دیگر تلاش کند که اینبار فرشته با غیظ، دستش را پس زد و چشمهایش را باز نمود. صدای آهنگ بالا رفت و موجب شد، او با بالاترین حد ممکن فریاد بکشد.
- آشنا این ور و اون ور باشه؟ اطرافیان حاجی و چه
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
