پارت نوزده :

فرزام با برداشتن چند گام بلند، در را پشت سرش بست و از اتاق خارج شد، حوریه فکر می‌کرد با دادن پیشنهاد کار به پگاه و نزدیک شدن به او کاری را از پیش می‌برد؟ فکر می‌کرد می‌تواند نبودش را جبران کند؟ نمی‌توانست. حوریه فکر می‌کرد با حبس کردن خود در خانه می‌تواند عمق بدبختی‌اش را نشان دهد؟ مگر اجبارش کرده بودند که خانواده‌اش را ترک کند؟ نه! او خودش خواست، همان طور که کسری ادیب خودش انتخاب ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    خیلی خوب بود نویسنده عزیز خسته نباشی

    ۳ ماه پیش
کپی شد!