از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و دوم :
*
همانی شد که دلش نمیخواست. به ساعت نکشیده شدت بارش برف به یکباره زیاد شد. سعید نگاهی به گزارش هواشناسی و راهداری انداخت و از خدا خواسته، خبر از بسته شدن جاده داد. خوشحال بود که امشب عطا پیششان خواهد ماند. فکر میکرد هم میتواند عطا را بیشتر ببیند و هم با این بهانه فریدون را به این خانه بکشاند. ماشین را هم خود سعید داخل حیاط آورد و روی آن را با برزنت پوشاند.
بعد از ناهار، با تماس س
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. سردار هم طلم کرده به این طفل معصوم. ولی هم بیتجربه و کم سن بود. هم اطرافیان عشقش رو به نفرت تبدیل کردن.
۷ ماه پیشسایه
1الهی چه گناهی داره سردار، خدا مریم و عباد رو هم به حال و روز شکور بندازه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
یه سری ادمگناهکار دور هم جمع شدن و زندگی بقیه رو به آتیش کشیدن.
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
1من هر بار سردار هست میگم بیچاره سردار خیلی گناه داره 🥲💜🌟💜🌟
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلک سردار.
۱۰ ماه پیشفری
3فاطمه جان خسته نباشی داستان جذابیه اما ای کاش پارت هارو طولانی تر بزاری... وقتی انقدر فاصله میوفته بین اتفاقات داستان آدم فراموش میکنه و یطورایی همبستگی داستان تو ذهن خواننده کمرنگ میشه الان این پارت فقط درباره این بود که شکور وضع بدی داره عطا شب اونجا مونده و پیش سردار نشسته 🌸
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. احتمالا تو روزای پیش رو تعداد روزها رو کم و حجم پارتا رو بیشتر کنم.
۱۰ ماه پیشراز
0شکور حقشه چون عالمه و افروز و بچه هاش رو ادیت کرد و عالمه نفرینش کرد ک خون بالا بیاره
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا
۱۰ ماه پیشراز
1عالی بود بانو سردار چقد گناه داره
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلک ناکام.
۱۰ ماه پیشمریم
0برای بار هزارم دلم برا سردار سوخت کاش عطا انتقام چیزی نگیره ازش ، ولی شکور حقشه یادمه مادر افروز گفت دعا میکنم خون بالا بیاری
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
شکور به همون روز رسیده...
۱۰ ماه پیشهدی
4فاصله ای به بزرگی یک اتاق و بیست و چند سال بین افروز و سردار💔
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢💔
۱۰ ماه پیشم.ر
0هی روزگار🥲🥲🥲
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔
۱۰ ماه پیشستاره
2بله عالی،حاجیادوست نداریم،سردارادوست داریم
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حاجی نامرد.
۱۰ ماه پیشستاره
4وای سرداربیچاره چه باجزییات یادشه افروزا😭😭😭
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢
۱۰ ماه پیشهاوژین
4وایی خدا سردارچقدر عاشق بوده😔
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی زیاد. طفلک.
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شهناز
1دستت درد نکنه قشنگه اما فکر کنم سردارهم کوتاهی کرده درحق افروزاما واقعا گناه دا ه سردار عشقش زیاد بود