پارت صد و یک :

در برنامه‌اش نبود اما که با دیدن این حال شکور دلش سوخت. نگاهی به سردار انداخت.
- مگه عملش نکردن؟ این که بدتر شده.
سردار دست پدرش را گرفت و لحاف را تا زیر گردنش بالا آورد.
- بردنش عمل ولی به هیچی دست نزدن. گفتن سرطان تو کل تنش پخش شده، نمی‌شه کاریش کرد. از روز عمل دیگه حرف هم نمی‌تونه بزنه.
مریم با دستی لرزان سینی چایی را به اتاق آورد. هنوز از چیزی که تجربه کرده بود شوکه بود. ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    چرا پارت این قد کوتاه 😬نه پارت هدیه مهمونمون میکنی نه اینکه پارت ها طولانی هست

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزم منم باید فرصت نوشتن داشته باشم یا نه؟.

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی بود بانو ولی ببخشید اینو میگم پارت خیلی کوتاه بود خوش قلم

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • سمیه

    0

    فاطمه جان پارت خیلی کوتاه بود اما مثل همیشه بی نظیر دست گلت درد نکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشی.

    ۱۰ ماه پیش
  • پری

    4

    ممنون فاطمه جان کاش از زنده بودن افروز یه خبری بهمون میدادی.و اینکه پارتها خیلی کوتاه شدن من از این پارت اصلا تعجب کردم هیچی نخونده تموم شد یه لحظه شک کزدم که پارت تموم شد به این زودی دنبال یه پارت دیگه بودم

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. احتمالا تو روزای پیش رو تعداد روزها رو کم و حجم پارتا رو بیشتر کنم.

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    3

    بسیار زیبا خداقوت نویسنده جان اما پارتها کوتاه تر شده🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. وقت منه که تنگ‌تد شده بانو.

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    7

    فاطمه بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشی عزیزدل.

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    4

    واقعا کدوم میتونه باشه سردار🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💋

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    8

    خانم نویسنده توانا عالی داشتین پیش میرفتین ولی الان پارتا رو کوتاه میزارین جواب کامنتها رو هم نمیدین انفاقی افتاده؟ چون از نویسنده ای مثل شما که ایقدر قشنگ همه چیز رو به قلم کشیدین بعیده ممنون میشم یکم پارتا رو طولانی کنین

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. احتمالا تو روزای پیش رو تعداد روزها رو کم و حجم پارتا رو بیشتر کنم.

    ۱۰ ماه پیش
  • سوگند

    6

    پارت هاخیلی کوتاه هستند لطفا بیشتربزاریدیه کم بریم جلوتر افروزهم بیارید وسط عاشقانه های عطا وترانه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزم باید برسم که بنویسم.

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!