عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت سیزده :
فصل چهارم: قهوه ی عصرانه
افسون بی قرار در اتاقش پیچ و تاب می خورد .دوست نداشت با لباسی که مادر برایش خریده بود،در جمع دوستان او ظاهر شود.لباسش پیراهن آستین کوتاه سفیدی با خالهای درشت مشکی بود و یک کمر قرمز.زیبا خانم داشت پذیرایی می کرد و هر نیم ساعت یکبار تند و تند ظروف میوه و فنجانهای چای را می شست و در آشپزخانه جا به جا می کرد. صدای قهقهه و حرف زدنهای بلند ،از پذیرایی و نشیمن به گوش می
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست
۴ ماه پیشسمیرا
0بسیارعالی و جذاب
۶ ماه پیشویدا
0خووووووب و زیبا
۷ ماه پیشفاطمه
0ارسلان؟ اونه تورو خدا بگید
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نمی تونم لوبدم که
۹ ماه پیشفاطمه
0ارسلان؟ اونه تورو خدا بگید
۹ ماه پیشفاطی
0حرفهای خاله زنکی و نشان دادن خود به دیگران.... ارسلان میتونه مرد داستان باشه بالاخره کاراکتری که شخصیتش و نویسنده دوست داره..ولی دانیال کیه..این قصه سر دراز داره
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
باید دید...
۱۱ ماه پیشفاطی
0آقای مجابی.دانیال.ارسلان مغزم و عجیب درگیر کرده...باید دید در آینده چه کسی قطعات پازل و میاره
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااا
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0مرده داستان ارسلانه؟
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اکرم اکرم جان ! صبر داشته باش...صبوری کن معلوم می شه.داستان معماییه...
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0خب چیکار کنم مهشادجون خودتون پرسیدین مرد داستان کی میتونه باشه منم یه چیز گفتم🤭🤭🫣🫣🫣
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
راست می گی اکرم جان...خودم پرسیدم...اره بگو! معلوم می شه این ارسلان بچه ننه ست یا کس دیگه ای! با اون مادرش!
۱۱ ماه پیشترنم
0با توجه به پارت اول و خلاصه داستان ک شرکت و اینل هس شخصیت اصلی پسر ارسلانه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
باید ببینیم ترنم جان.صبر کنید باز میشه گره ها
۱۱ ماه پیششیوا
0هنوززز نمی دونم مهشاد جون! ارسلانه آیا آخه تو داستانات پر از آدمای مرموزه و همه هم معمایی و باحالن مثلا من الان می خوام ارسلان مرد داستان باشه خیلی جذااابه از امریکا اومده خب
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خدایی؟معما و رازآلود نوشتن عشق همیشگی منه!خیلی این سبک رو دوست دارم.
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حالا به ارسلان هم می رسیم.
۱۱ ماه پیششیوا
0آنقدر قلمت قویه که نمی دونم چی بگم موضوع داستانات یکی از یکی قویتره برم از پارت اول شروع کنم دوباره
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
لطف داری عزیزم ممنونم از تعریفت
۱۱ ماه پیشنفس
0ممنون خسته نباشی پارت خوبی بود
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سپاس عزیزم
۱۱ ماه پیشترنم
0و واقعا هم حق داره تو جمعشون نباشه میخواد چیکار اخه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والله...
۱۱ ماه پیشترنم
0چه رقابت میکنن با هم جنگ جهانی سوم داشتن راه مینداختن😒
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بابی ! جنگ جهانی چهارم قطعا مال ایناست...
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0چرا باید این جمع مسخره تون رو دوست داشته باشه؟
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلی حرف می زنم این زنا
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راضیه
0نکنه مهندسه دوست علی باشه