پارت دوازده :

افسون زیر لب ادامه داد:جهش ژن! چقدر بچه ها تو مدرسه بهم می گفتن لنگه به لنگه! چقدر گفتن کوراغلی! یادت نیست؟ تورو خدا منو بی خیال شو مامان! آخه من که حرف شماها رو نمی فهمم! چشمانش را بست و دمر خوابید. ترانه بالای سر او ایستاد و گفت: الهی که مادر فدای اون چشمات بشه... خاله فرزانه فردا داره می یاد...می خواد برامون فال قهوه بگیره!
می گم اول از همه برای تو بگیره...تو که دوست داشتی! افسون همانطور که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    خیر اعتقاد ندارم ولی برای سرگرمی خوبه

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعضی وقتا درسته

    ۷ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    بسیارعالی و جذاب

    ۹ ماه پیش
  • راز

    0

    من اصلا ب فال قهوه اعتقاد ندارم و تا حالا نگرفتم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    زیاد اعتقاد ندارم تا حالا هم نگرفتم

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فال رو؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی خوبه خوشم اومد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه نگرفتم اعتقادی هم ندارم

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چیو؟

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه نگرفتم اعتقادی هم ندارم

    ۱۲ ماه پیش
  • misha

    0

    راستش نه من که فال قهوه نگرفتم و اعتقاد چندانی هم ندارم

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    نه اعتقاد ندارم..نه نگرفتم..برای سرگرمی خوبه اگه ذهنت و درگیر نکنه..چون یه وقت چیزایی گفته میشه که باب میلت نیست و باعث میشه فکرت و درگیر کنه

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    درسته

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    هرچیزی در دنیا زیادیش خوب نیست.. و من دوست دارم بروم به دور دست ها.در کنار ساحل بنشینم و به دور از دورهمی هایی که دغدغه مادرم و کارهایی که مغز پدرم را احاطه کرده دور شوم و باخود خلوت کنم..

    ۱ سال پیش
  • نفس

    1

    تک فرزندی هم خوب نیست خیلی دلگیر

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    پارت زیبای بود ممنون مهشاد جان راست میگن همه خوشبختی خوشحالی به پول نیست همه پولدار ها هم مشکلات و غم وغصه خودشون رو دارند

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    1

    حالا افسون شاید پولدار باشه و.. ولی به اندازه کافی از پدر مادرش مهر و محبت ندیده و کمبود محبت داره بیچاره💔😭

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نه واقعا ! طفلی افسون...خیلی سخته!

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    از رمانت واقعا خوشم اومده محشره و حرف نداره موفق باشی❤❤

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم...خداروشکر که خوشت اومده.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️