عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت دوازده :
افسون زیر لب ادامه داد:جهش ژن! چقدر بچه ها تو مدرسه بهم می گفتن لنگه به لنگه! چقدر گفتن کوراغلی! یادت نیست؟ تورو خدا منو بی خیال شو مامان! آخه من که حرف شماها رو نمی فهمم! چشمانش را بست و دمر خوابید. ترانه بالای سر او ایستاد و گفت: الهی که مادر فدای اون چشمات بشه... خاله فرزانه فردا داره می یاد...می خواد برامون فال قهوه بگیره!
می گم اول از همه برای تو بگیره...تو که دوست داشتی! افسون همانطور که
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعضی وقتا درسته
۴ ماه پیشسمیرا
0بسیارعالی و جذاب
۶ ماه پیشراز
0من اصلا ب فال قهوه اعتقاد ندارم و تا حالا نگرفتم
۸ ماه پیشفاطمه
0زیاد اعتقاد ندارم تا حالا هم نگرفتم
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فال رو؟
۹ ماه پیشفاطمه
0خیلی خوبه خوشم اومد
۹ ماه پیشفاطمه
0نه نگرفتم اعتقادی هم ندارم
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چیو؟
۹ ماه پیشفاطمه
0نه نگرفتم اعتقادی هم ندارم
۹ ماه پیشmisha
0راستش نه من که فال قهوه نگرفتم و اعتقاد چندانی هم ندارم
۹ ماه پیشفاطی
0نه اعتقاد ندارم..نه نگرفتم..برای سرگرمی خوبه اگه ذهنت و درگیر نکنه..چون یه وقت چیزایی گفته میشه که باب میلت نیست و باعث میشه فکرت و درگیر کنه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
درسته
۱۱ ماه پیشفاطی
0هرچیزی در دنیا زیادیش خوب نیست.. و من دوست دارم بروم به دور دست ها.در کنار ساحل بنشینم و به دور از دورهمی هایی که دغدغه مادرم و کارهایی که مغز پدرم را احاطه کرده دور شوم و باخود خلوت کنم..
۱۱ ماه پیشنفس
1تک فرزندی هم خوب نیست خیلی دلگیر
۱۱ ماه پیشنفس
0پارت زیبای بود ممنون مهشاد جان راست میگن همه خوشبختی خوشحالی به پول نیست همه پولدار ها هم مشکلات و غم وغصه خودشون رو دارند
۱۱ ماه پیشترنم
1حالا افسون شاید پولدار باشه و.. ولی به اندازه کافی از پدر مادرش مهر و محبت ندیده و کمبود محبت داره بیچاره💔😭
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نه واقعا ! طفلی افسون...خیلی سخته!
۱۱ ماه پیشترنم
0از رمانت واقعا خوشم اومده محشره و حرف نداره موفق باشی❤❤
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم...خداروشکر که خوشت اومده.
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راضیه
0خیر اعتقاد ندارم ولی برای سرگرمی خوبه