عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت چهارده :
ترانه پشت چشم نازک کرد: باز تو شروع کردی سودی؟ یه کم زبون به دهن بگیر! و بعد به افسون اشاره کرد که روی مبل میزبان بنشیند.افسون دامنش را روی پاهایش کشید و نشست و همه ی صورتکهای نقاشی شده را نگاه کرد.
شهناز رو به ترانه گفت: وای! ماشالا! این دخترت چرا هر روز خوشگلتر می شه؟بیتیوفولتر! اترکتیوتر! قایمش کرده بودی امروز؟ما که دیدیمش تو مهمونی!
ترانه که انگار دلش می خواست حسابی شهناز را بچز
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
باید دید
۴ ماه پیشسمیرا
0بسیار عالی و جذاب
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۶ ماه پیشانا
0شاید ارسلان
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شاید
۶ ماه پیشویدا
0عاااااااااااااااااااااااااااالی
۷ ماه پیشفاطمه
0ارسلان؟ ؟؟
۹ ماه پیشفاطمه
0ارسلان داره بهش فکر میکنه
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا که درست شه
۹ ماه پیشmisha
0معلومه دیگه ارسی جوووون🤣🤣🤣🤣
۹ ماه پیشفاطی
0پپپققق...عجب.بعضی وقتها این حس خوشایند زیر پوستی عجیب به دل میشیند
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عجیبببب
۱۱ ماه پیشترنم
0همون دانیاله ک بهش فک میکنه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
معلوم نیستتاا
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1واقعاکه عجب زن های لوسی هستن... اونجایی که زیبا رو زیبی صدا کرد پشمای فردوسی ریخت😂😂😂
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واااای اکرم جان!!! ترکیدم از خنده! ؛)))
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0😂😂😂😂😂😂😂🤭🤭🤭🤭🫣🫣🫣🫣
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
به خدا!
۱۱ ماه پیشترنم
0اینا چقد فضولن هی به افسون گیر میدن به شما چه شوهر کنه نکنه
۱۱ ماه پیشنفس
0ممنون عزیزم پارت خوبی بود
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خواهش میشه.
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راضیه
0فکر کنم همین ارسیه دیگه