پارت سی و ششم :

خبری از خانم تا‌ل‌چیف نبود.
هر چقدر که صبر کردم اما خبری نشد!
قصد رفتن داشتم.
باید برم و بیانکا رو ببینم.
کفشی تا الان گرسنه مونده و رابرت و ریچارد مطمئنا از دستم حسابی شکارند.
به پذیرش اطلاع دادم که یوقت دیگه میام و قصد رفتن کردم که کسی صدام زد:
-خانم کاروزو؟
چه صدای آشنایی!
به سمتش برگشتم.
پشت سرش از پرسنل هتل ایستاده و تو دست، پوشه‌ای سفید به چشم میخوره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    6

    #پارت_طولانی_میخوایم نصف صفحه متن آهنگ بودددددد، انصاف نیست. اینقدر لحظه شماری میکنم که پارت جدید بیاد و آخرشم که میاد کوتاه و چیزی دستگیریمون نمیشه:(((

    ۱ سال پیش
  • maryam

    3

    دقیقا خوب اینجوری دیگه خسته کننده میشه یک پارت فقط رفت وآمد میکنه یک روز از هتل به خونش یک روز از خونش به هتل🙄

    ۱ سال پیش
  • حیفا

    2

    انتظار داری اژدها بیاره تو داستان؟😐 داریم صد بار میگیم لوکشین رمان تو هتل و اتفاقاً خیلی بی نقص و زیبا نوشته شده. نمیتونم منظورتون و بفهمم میگید چرا از خونش به هتله، از هتل به خونشه یعنی درک این موضوع انقد سخته😐

    ۱ سال پیش
  • maryam

    2

    به تو ربطی نداره نظر من!👍

    ۱ سال پیش
  • نوشین عزیز

    1

    هیچ *** الپ نمیشه عزیزم

    ۱ سال پیش
  • مائی

    2

    هورااااا عالییی بوددد

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    احتمالا راننده از آدمای آرتوره و میاد نجاتش میده

    ۱ سال پیش
  • راز

    4

    خب حتما آرتور نجاتش میده

    ۱ سال پیش
  • عسل

    6

    عالی ...توروخدا تعداد پارت گذاری ها رو زیاد کنین....

    ۱ سال پیش
کپی شد!