خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت چهل و دوم :
او را به سینه چسباندم و خیره به تیرگی پشت پلکهایم در آن حال خوش غوطهور شدم. صدایی از دور پرسید:
_ با خودت چی کار کردی؟
باز هم آمده بود، حال خوشم را زهرمار کند. بهسختی زمزمه کردم:
_ برو.
صدای چندشآور خرد شدن آینهها در گوشم پیچید. دستش روی دستم نشست و آمرانه گفت:
_ بدش به من!
تکهتکه خندیدم:
_ گم... شو!
_ دیوونگی نکن، افرا!
معدهام منقبض شد و طعم تلخ دارو ت
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خیلی ممنون عزیزم.خوشحالم که دوستش دارید.😘❤
۱۰ ماه پیشپریسا
0رمان کلا چند پارته؟
۱۱ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خیلی بشه ۱۰۰ تا
۱۱ ماه پیشم.ر
0یعنی اینکارا کار هومنه یا کسی دیگه😢
۱۱ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
باید دید!
۱۱ ماه پیشم
0خیلی وحشتناکه ،هومن اونجا چکار می کرد این همه وقت ؟🤔😯
۱۱ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دلش پیش عشقش بود🙂
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پریسا
0آخ کاش میشد بیش از 100 پارت باشه.رمانتون فوق العاده اس به معنای واقعی کلمه👌👌👌