پارت چهل و دوم :

او را به سینه چسباندم و خیره به تیرگی پشت پلک‌هایم در آن حال خوش غوطه‌ور شدم. صدایی از دور پرسید:
_ با خودت چی کار کردی؟
باز هم آمده بود، حال خوشم را زهرمار کند. به‌سختی زمزمه کردم:
_ برو.
صدای چندش‌آور خرد شدن آینه‌ها در گوشم پیچید. دستش روی دستم نشست و آمرانه گفت:
_ بدش به من!
تکه‌تکه خندیدم:
_ گم... شو!
_ دیوونگی نکن، افرا!
معده‌ام منقبض شد و طعم تلخ دارو ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پریسا

    0

    آخ کاش میشد بیش از 100 پارت باشه.رمانتون فوق العاده اس به معنای واقعی کلمه👌👌👌

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خیلی ممنون عزیزم.خوشحالم که دوستش دارید.😘❤

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    0

    رمان کلا چند پارته؟

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خیلی بشه ۱۰۰ تا

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    یعنی اینکارا کار هومنه یا کسی دیگه😢

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    باید دید!

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    خیلی وحشتناکه ،هومن اونجا چکار می کرد این همه وقت ؟🤔😯

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دلش پیش عشقش بود🙂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️