پارت یازده :

برای فردا عصرانه،همه دوستانش دعوت بودند و گیتی صمیمیترین دوستش،می خواست همین شهناز ،دخترخاله تازه از آمریکا بازگشته اش را با خود به مهمانی بیاورد.گیتی همیشه در مهمانیهای عصرانه مدام از او تعریف می کرد و از زندگی پر زرق و برقی که در آن سوی آبها داشت،برایشان می گفت.شوهر شهناز، رستوران بزرگی در آتلانتا داشت که غذاهای ایرانی سرو می کرد و وضع مالیشان حسابی سکه بود.سالی یکبار تابستان ،شهنا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    آره والا به نظر جالب میاد

    ۴ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    بسیارعالی و جذاب

    ۶ ماه پیش
  • ویدا

    0

    خوووووووووووووووووب

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    متشکرم عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    منم موافقم چشم های رنگی خیلی قشنگن

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلییی

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    0

    من در دنیای دیگری سیر میکنم مادرم هم در جای دیگر وکاش ما همدگیر را میفهمیدیم..

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    2

    بریم جلو ببینم چی میشه پارت زیبای بود

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم...خداروشکر که دوستش داشتی.

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    افسون بیچاره چاره ای جز تحمل کردن نداره ک..کنجکاوم برا ادامه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    طفلکی افسون...

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چه اتاقی چه تشکیلاتی

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلییی اتاقش کلا مثل شرکته! :))

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!