اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت سی و پنجم :
-میتونی بری.
لحنش هم دستوری بود و هم، غیر دستوری.
از خدا خواسته بودم.
چه بهتر!
نگاه از صورت جدیش گرفتم و به سمت درب خروجی رفتم.
اما همین که پام به راهرو رسید، صداش رو شنیدم:
-طبقهی اول، خانم تال چیف.
ابروهام بالا برید.
تالچیف!
جواب ندادم.
اتاقش رو ترک کردم و تونستم نفس راحتی بکشم.
به سمت آسانسور رفتم.
با اینکه هتل شلوغی بود و پر از مهمان و توری
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوگند
2عالی ممنون نمیشه در طول یه روز پارت هدیه به ما بدی نوشین جون گناه داریم ها ممنون از رومان محشرت
۱ سال پیشmaryam
9چرا انقدر طولش میده الان چند پارت هنوز تو هتل تکون نخورده باحال ها،خوبه متفاوت، اما خسته کنندشده چون اصلا تکون نمیخوره🥲🫠
۱ سال پیش...
6خب سناریو داستان تو هتله😂 مثلا چه تکونی بخوره از هتل وا
۱ سال پیشmaryam
2منظورم اینکه هیچ اتفاقی تو این 35پارت نیوفتاده عزیزم من هم میدونم باید تو هتل باشه ولی قاعدتا تاالان باید یه اتفاقی میوفتاد🫤
۱ سال پیشاسما
4به نظرم آرتور با سیاست رفتار می کنه و درمورد دوستش چیزی نمیگه اما ممکنه پشت صحنه دوست رو له کنه🤩🤩🤩🤩 چقدر از همون اول از این پسره بدم اومد 🤮
۱ سال پیشنفس
2ممنون زحمت کشیدی
۱ سال پیشثریا
8چه دوست رو مخی داره آرتور😪 من اگه جای بلا بودم یه دونه میزدم تو دهنش😑
۱ سال پیشAyda
3عالیه نوشین جون😍🩷
۱ سال پیشآذر
8من نمی دونم چرا از همون اول که حرف دوست دختر اومد وسط، حس میکنم اصلا دختره دوست دختر ارتور نیست...
۱ سال پیشآذر
8آخرش آرتور یه بلایی سر این مردک کَنه میاره نگی نگفتم✋️🤜💀👀
۱ سال پیشآذر
8وایییی چه پارت قشنگی✨️🎀 نویسنده جان هر چه زودتر میتونی فقط پارت بذار، پارت هدیه، یه فکریم به دل ما بکن... من کارم به بیمارستان میکشهههه
۱ سال پیشراز
4خیلی خوبه رمانت بانو آرتور ازش خوشش اومده این معلومه اون برقایی ک تو چشاش روشن خاموش میشه نشونشه
۱ سال پیشاسپاگتی دوست دارم
7نویسنده جان یه سرنخی به ما بده از بس تو ذهنم فرضیه ساختم مغزم دیگه نمی کشه
۱ سال پیشمیم
3یعنی آرتور نسبت به بلا حس داره🤔🤔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بهاره
4سلام ممنونم عالی مثل همیشه فقط چرا پارت ها در روزهای که گفته اید گذاشته نمیشه