پارت صد و هجده :

پندار رفت سمت اون خونه‌ی بزرگ، درِ رو باز کرد و بعد چند دقیقه همراه یه آقای جوان برگشت. دیاکو رو از ماشین پیاده کردن و باهم بردنش داخل.
همون لحظه یه خانم پیر با عصا از در بیرون اومد، چشماش پر از غرور بود و با صدایی بلند و تیز فریاد زد:
– «عروس خانم منتظر گوسفندید؟!»
خشکم زد. چشمام ناخودآگاه درشت شد. عروس خانم؟!… با من بود؟
دست‌هام لرزید. دل‌آسا نگران نگام کرد، آهسته به سمتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • o_o

    1

    من هنوز نفهمیدم قضیه دیاکو چی هست؟🧐

    ۴ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    جلد دوم رمان (از خاکستر تا بهشت)راجب دل‌آسا و دیاکو هست

    ۴ ماه پیش
  • الناز

    0

    گفت ناتنی یاد نامادری سیندرلا افتادم😂😂 به پندارم عجب میاد سیندرلا باشه😂😂😂😂مثلا خانه ولی یه سیبیلم نداره😣😣😣😣😣😣

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    1

    ممنون از رمان خوبت روژان جون خسته نباشی عزیزم خداروشکر که سلامتی داشتیم دل نگران می شدیم عزیزم ❤❤🌹😍

    ۱ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🥰❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️