پارت نوزده :

کمی خودش را بالا کشید و کنار بهار به تنه ی نازک درخت تکیه داد. شاخه های بلند و پر برگ‌و‌بار مثل آبشاری سبز رنگ آنها در حصار گرفته بود. دست دراز کرد و حبه ای توت از شاخه ی درخت کند و به دهان بهار گذاشت. کفش دوزک حالا روی موهای تیره ی بهار مثل سنجاقی سرخ رنگ نشسته بود و پوست خال خال تنش از نور رنگی ریسه ها میدرخشید. سامان کفش دوزک را از روی موهای او برداشت و روی زمین رها کرد. بعد آهی کشید و با اف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!