پارت هجده :

این بار چشمان سامان با نور رنگی چراغها برقی زد و باخنده پرسید:

- چه ربطی داره خوشگل من؟
- بابا بهم قول داده اگه پزشکی قبول بشم هر چی ازش بخوام نه نمیگه.
سامان عاشقانه نگاهش کرد و نیشگونی از گونه های پرخونش که زیر نورهای رنگی گلگون تر شده بود گرفت. بعد با لبخندی گرم و پرمهر گفت:

- میشه لطفا منو بذاری تو اولویتِ خواسته هات؟
- خودتو لوس نکن سامان . الان وقت شوخیه؟ من غÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقد بهار گناه داره .. کاش ایرج اینقد زندگی و برای بچه هاش سخت نمیکرد.. اون از باران اینم از بهار

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خیلی از خانواده ها با همین سیستم بچه‌ها رو از زندگی سیر می‌کنند و خودشون تصور میکنن دارن از بچه حمایت می‌کنند

    ۲ ماه پیش
  • م.ر

    0

    عشقشون چه نابه❤️

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله عزیزم از اون عشقهایی که هر هزار سال نوری پیدا میشه❤️‍🔥

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️