اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت هجده :
این بار چشمان سامان با نور رنگی چراغها برقی زد و باخنده پرسید:
- چه ربطی داره خوشگل من؟
- بابا بهم قول داده اگه پزشکی قبول بشم هر چی ازش بخوام نه نمیگه.
سامان عاشقانه نگاهش کرد و نیشگونی از گونه های پرخونش که زیر نورهای رنگی گلگون تر شده بود گرفت. بعد با لبخندی گرم و پرمهر گفت:
- میشه لطفا منو بذاری تو اولویتِ خواسته هات؟
- خودتو لوس نکن سامان . الان وقت شوخیه؟ من غ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0عشقشون چه نابه❤️