پارت هفده :

آخرین قطره ی سرخ رنگ که از گلوی همایون پایین رفت حس و حال بهتری داشت. انگار بخش عظیمی از وزنه ی سنگینی که روی شانه هایش داشت برداشته شده بود و حالا با خیال آسوده تری شب را سپری میکرد. کمی بعد هردو لیوانهای خالی را روی میز گذاشتند و همراه هم قدم زنان به سمت ساختمان رفتند. همان وقت صدای نفسهای حبس شده از زیر درخت توت مجنونِ پشت آلاچیق که زیر شاخه های بلند و آبشاری شکلش فضایی رمانتیک ایجاد شدÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    من فکر میکردم بهار عشقش یکطرفه باشه .. عجب .. سامان چقد میترسه از ایرج ..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    عشقشون خیلی پاکه. ایرج از سامان خوشش نمیاد سامان طفلی هم سعی می‌کنه خودشو بالا بکشه که به جشم ایرج بیاد

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️