پارت نود و سوم :


تخت شکور نزدیک پنجره بود. به نظر می‌رسید خودش چندان به هوش نیست. گاهی صدایی هزیان مانند و ضعیف از گلوی شکور خارج می‌شد و تمام. از همان دم در چشمش به مریم خورد که روی صندلی کنار تخت نشسته و در همان حال خوابش برده بود. دست راستش با شش النگوی نسبتا پهن پر شده بود و در دست چپش زنجیری کلفت خودنمایی می‌کرد. زنجیر بلندی با دانه‌های گندمی شکل هم از گردنش آویزان بود که مدالی شمایل مانند به آن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    1

    هنوزم بعد اینهمه سال دست و دلش برای افروز میلرزه😢

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار طفلی😢💔💔

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    3

    چرا این همه کم ، خب حداقل یکم طولانیش میکردی ، من که دیگه کشش ندارم یک جا بند بمونم همه ی حواسم پیش عطا هست اخه یه پارت هدیه بده بهمون ،،

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    خیلی ممنونم عالی بود ، مشتاق ادامه ی این رمان بی نظیرم

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید به مهر🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • Hadis

    2

    آخی سردار عزیزم... اولین چیزی که تو ذهنشه زنده بودن افروزه...عطا جان همینجوری پیش برو... خداقوت نویسنده جان ❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    مانا باشید مهربان جان🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • وفا

    3

    وااااای من ذوق مرگ شدم برم تو افق محو شم ؛) دقیقا منم حس سردار رو دارم 🥹 فاطمه جان قلمت مانا، خیلی خوبه که کم کم داره همچی معلوم میشه دیگه زیاد حس تعلیق اولیه نمونده، قضیه افروز هم حل بشه دیگه کامل از تعلیق در میایم 🫶🏻

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به مهر می‌خونید.🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا ،z

    2

    عالی ممنون نویسنده جونم قلمت مانا

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشی عزیزم.

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    3

    ای جان همین جوری تخت گاز برو جلو عطا یکی یکی برگه ها رو روکن

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💋💋💋💋

    ۱۲ ماه پیش
  • م.ر

    3

    اوه جالب بود جالب تر شد سپاس بانو❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید❤️

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️