پارت نود و دوم :


تهران- دی 1396
همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت. طوری میان خانواده‌ی عباد برخورده بود که تقریبا هر هفته یا او یک شب مهمان خانه‌ی عباد بود یا آن‌ها را از جیب عباد به رستوران‌های بالای شهر دعوت می‌کرد. در این مدت کار خاصی به کار عباد نداشت؛ به جز همان کنایه‌های گاه و بیگاهی که نثارش می‌کرد و کارتی که شارژ پر و پیمانش را به او سپرده بود. اما برای عباد همه چیز فرای انتظارش پیش می‌رفت. گما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وفا

    0

    پارت بعد قراره خیلی هیجانی بشه، دیدار سردار و عطا چه شود 😍

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • نرگس

    1

    یه حسی بهم میگه افروز مرده که نمیره خواستگاری برای عطا

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    چرا فک میکنم افروز مرده اخه وقتی فرانک گفت میخوام بیام پیشت عطام قبول کرد بعدش گفت یکم بخوابم از سردی خونه اذیت شد و گفت باید شوفاژارو روشن کنم خونه سرده چون اگر مادرش بود باید زودتر این کارو میکرد و این که راحت فرانک و قبول نمیکرد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. مرسی از این همه دقت. به زودی به افروزمون میرسیم. کم مونده.❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    واااای چقد هیجانی شد من ک از همین الان دوست دارم بخونم ادامشو ،، عطا اطلاعات کامل از خونه عباد میخواد چون میخواد به موقع زهر خودشو بریزه و تیر خلاص بزنه به عباد ، من دوست دارم سردار رو بیاره کنار افروز ، عطا نباید از حق مادرش از حق زندگیش بگذره باغ و پول و اینا برای کسی که زندگیشو تباه کرد هیچی نیست

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عطا پسر باهوشیه🥰🥰🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    ای جان حالا موقع برخورد عطا و سردار رسیده

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    1

    چه خونه زاد شده عطا😊

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    3

    عالی بود ممنونم ، خیلی خوشحالم برا عطا امیدوارم از این به بعد اتفاق های خوب براش بیفته که سختیهایی که کشیده جبران بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امیدوارم.💕💕🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    5

    آفرین عطا جان با همین فرمون برو جلو 😁ما پشتت هستیم 🤭

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • اریادخت

    4

    ایول عطا با سردار دهن عبادو سرویس کن بزن بریم داداشم 🤠🤠🤠

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!