پارت سی و سوم :

-میشه بری عقب؟
ابروهای مشکی نه چندان پرش بالا رفت.
-وَ‌ اگه نرم؟
اخمی کردم.
-مجبور میشم بهت سیلی بزنم!
کوتاه خندید.
خندیدنش‌ باعث شد ترسم بریزه؛ اما غافلگیرم کرد و سریع، هر دو مچم رو به اسارت انگشت‌های کشیده‌ی زمختش درآورد.
-فکر نکنم دیگه بتونی سیلی بزنی.
مثل خودش، کوتاه خندیدم.
-پاهام که کار می‌کنه!
وَ همین که نگاهم میخواست روی خشتکش که کشیده بشه تا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    3

    عالی ممنون نویسنده جون🌹

    ۱ سال پیش
  • سارا

    3

    ممنون نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • N.T

    3

    هر چقدر میگذره بیشتر از رومانو متنفر میشم اخه چرا انقدر زور میگهههه

    ۱ سال پیش
  • Maedeh

    7

    اونجاش که میگه تو متعلق به این هتلی! و هر *** متعلق به هتله، متعلق به من هم هست...!😅😅😅رمان گشنگیه

    ۱ سال پیش
  • سوگند

    3

    عالی بود خدا قوت رومان بسیار خوب و هیجان انگیز یه قلمت موندگار عزیزم

    ۱ سال پیش
  • ...

    2

    بدون اینکه در بزنن متوجه شد کسی داره میاد

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    نویسنده جان خودت مواظب دخترمون بلا باش و از شر رومانو در امان نگهش دار

    ۱ سال پیش
  • اسما

    2

    کسی در نزد اونم که داشت به بلا نگاه میکرد این تیزیش بیشتر منو میترسونه لعنتی 😱😱😱

    ۱ سال پیش
  • Sety

    7

    به جرعت میتونم بگم این یه شاهکاره ، از ایده بگیر تا پختگی قلم ، همه چیششش عالیه

    ۱ سال پیش
  • ...

    7

    واقعاً یه شاهکاره، بخصوص دیالوگا و فضاسازی خیلی محشره

    ۱ سال پیش
  • آذر

    2

    منم همچنین دختر!

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    عالی بود عزیزم مشتاقم ببینم بلا چه میکنه 😌🌹

    ۱ سال پیش
  • نفس

    3

    خودشو تو دردسر انداخت خدا به خیر کنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!