اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت سی و سوم :
-میشه بری عقب؟
ابروهای مشکی نه چندان پرش بالا رفت.
-وَ اگه نرم؟
اخمی کردم.
-مجبور میشم بهت سیلی بزنم!
کوتاه خندید.
خندیدنش باعث شد ترسم بریزه؛ اما غافلگیرم کرد و سریع، هر دو مچم رو به اسارت انگشتهای کشیدهی زمختش درآورد.
-فکر نکنم دیگه بتونی سیلی بزنی.
مثل خودش، کوتاه خندیدم.
-پاهام که کار میکنه!
وَ همین که نگاهم میخواست روی خشتکش که کشیده بشه تا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
3ممنون نویسنده عزیز
۱ سال پیشN.T
3هر چقدر میگذره بیشتر از رومانو متنفر میشم اخه چرا انقدر زور میگهههه
۱ سال پیشMaedeh
7اونجاش که میگه تو متعلق به این هتلی! و هر *** متعلق به هتله، متعلق به من هم هست...!😅😅😅رمان گشنگیه
۱ سال پیشسوگند
3عالی بود خدا قوت رومان بسیار خوب و هیجان انگیز یه قلمت موندگار عزیزم
۱ سال پیش...
2بدون اینکه در بزنن متوجه شد کسی داره میاد
۱ سال پیشمیم
3نویسنده جان خودت مواظب دخترمون بلا باش و از شر رومانو در امان نگهش دار
۱ سال پیشاسما
2کسی در نزد اونم که داشت به بلا نگاه میکرد این تیزیش بیشتر منو میترسونه لعنتی 😱😱😱
۱ سال پیشSety
7به جرعت میتونم بگم این یه شاهکاره ، از ایده بگیر تا پختگی قلم ، همه چیششش عالیه
۱ سال پیش...
7واقعاً یه شاهکاره، بخصوص دیالوگا و فضاسازی خیلی محشره
۱ سال پیشآذر
2منم همچنین دختر!
۱ سال پیشثریا
1عالی بود عزیزم مشتاقم ببینم بلا چه میکنه 😌🌹
۱ سال پیشنفس
3خودشو تو دردسر انداخت خدا به خیر کنه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
3عالی ممنون نویسنده جون🌹