پارت چهارده :

اینقدر همه چیز سریع و ناگهانی پیش میرفت که مجالی برای تردید باقی نمیگذاشت. انگار قرار بود طبق یک قانون نانوشته همه چیز همانطور که ایرج میخواست پیش برود.. کمی دورتر از سالن رقص، میان آوای موسیقی و فریادهای شاد مهمانان، همایون سرلک در حالیکه گوشی گران قیمتش را کنار گوشش نگه داشته بود، قدم زنان به طرف تراس میرفت تا از سر و صدا در امان باشد. و نگاه کنجکاوِ ایرج تا بیرون از خانه او را مشایعت کØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراz

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ممنونم 🙏❤️

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    موضوع گیرایی داره

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️