پارت چهارده :

اینقدر همه چیز سریع و ناگهانی پیش میرفت که مجالی برای تردید باقی نمیگذاشت. انگار قرار بود طبق یک قانون نانوشته همه چیز همانطور که ایرج میخواست پیش برود.. کمی دورتر از سالن رقص، میان آوای موسیقی و فریادهای شاد مهمانان، همایون سرلک در حالیکه گوشی گران قیمتش را کنار گوشش نگه داشته بود، قدم زنان به طرف تراس میرفت تا از سر و صدا در امان باشد. و نگاه کنجکاوِ ایرج تا بیرون از خانه او را مشایعت ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراz

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا

    ۱۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ممنونم 🙏❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • مهسا

    0

    موضوع گیرایی داره

    ۱۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!